بيا تو ايراني - سايت تفريحي ايرانيان بيا تو ايراني - سايت تفريحي ايرانيان .

بيا تو ايراني - سايت تفريحي ايرانيان

Who You Are Makes A Difference story

                Who You Are Makes A Difference                                        

A teacher in New York decided to honor each of her seniors in high school by telling them the difference they each made. Using a process developed by Helice Bridges of Del Mar, California, she called each student to the front of the class, one at a time. First she told them how the student made a difference to her and the class. Then she presented each of them with a blue ribbon imprinted with gold letters which read, "Who I Am Makes a Difference."

 

Afterwards the teacher decided to do a class project to see what kind of impact recognition would have on a community. She gave each of the students three more ribbons and instructed them to go out and spread this acknowledgment ceremony. Then they were to follow up on the results, see who honored whom and report back to the class in about a week

 

One of the boys in the class went to a junior executive in a nearby company and honored him for helping him with his career planning. He gave him a blue ribbon and put it on his shirt. Then he gave him two extra ribbons, and said, "We're doing a class project on recognition, and we'd like you to go out, find somebody to honor, give them a blue ribbon, then give them the extra blue ribbon so they can acknowledge a third person to keep this acknowledgment ceremony going. Then please report back to me and tell me what happened."

 

Later that day the junior executive went in to see his boss, who had been noted, by the way, as being kind of a grouchy fellow. He sat his boss down and he told him that he deeply admired him for being a creative genius. The boss seemed very surprised. The junior executive asked him if he would accept the gift of the blue ribbon and would he give him permission to put it on him. His surprised boss said, "Well, sure."

 

The junior executive took the blue ribbon and placed it right on his boss's jacket above his heart. As he gave him the last extra ribbon, he said, "Would you do me a favor? Would you take this extra ribbon and pass it on by honoring somebody else? The young boy who first gave me the ribbons is doing a project in school and we want to keep this recognition ceremony going and find out how it affects people."


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۲ اسفند ۱۳۹۱ساعت: ۰۷:۲۶:۰۵ توسط:بيا تو ايراني - سايت تفريحي ايرانيان موضوع:

بیوگرافی شادمهر عقیلی

                                                      شادمهر عقیلی

دوران کودکی

از کودکی به نوازندگی علاقه داشت و با پیانو شروع کرد ولی بعد ویلن را به‌عنوان ساز تخصصی خود انتخاب کرد. نواختن ساز را از هر کاری بیشتر دوست می‌داشت. سازهای تخصصی وی پیانو، گیتار و ویلن بوده و در نواختن ویلن تبحر خاصی دارد. او فارغ‌التحصیل از هنرستان موسیقی است.

 

شروع کار در صدا سیما و انتشار آلبوم اول

او از ۱۳۷۶ وارد واحد موسیقی صدا و سیما شد و در آنجا مشغول به کار شد ولی کارهایش برای کسب مجوز مشکل داشتند. به‌عنوان اولین کار «معبود» و سپس «قسمت» را اجرا کرد و بعد از آن آلبوم بهار من اولین کاست او بود. بهار من کاست بدون کلامی شامل ترانه‌های قدیمی مانند «گل گندم» و «بهار من»، «جان مریم» و... بود که شادمهر نوازندگی پیانو، گیتار و ویلون را در آن بعهده داشت. او در آلبومی به نام فصل آشنایی که کارهای دیگر خوانندگان پاپ آن روزگاران در ایران، هم در آن جای داشت سه آهنگ به نام‌های «باغ زندگی» به همراهی علیرضا عصار «معبود» و «قسمت» را ارائه کرد. سپس در آلبومی به نام «نازنین» باز هم به همراهی دیگر خوانندگان، دو آهنگ «قفس» و «تو بی نهایت شب» را ارائه کرد.

 

آلبوم مسافر و دهاتی

کاست دوم شادمهر عقیلی به نام مسافر توسط شرکت فرهنگی هنری «پیغام سحر» به بازار آمد که با استقبال روبرو شد. دهاتی آلبوم بعدی عقیلی بود که توسط شرکت فرهنگی هنری «فارس نوا» منتشر شد. شرکت پخش کننده آلبوم دهاتی برای گرفتن مجوز با موانعی از سوی وزارت ارشاد روبرو شد به طوری که شادمهر بارها مجبور شد ترانه‌های این کار را بازخوانی و اصلاح کند.این آلبوم موفق شد تحولی بزرگ در موسیقی پاپ ایران پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایجاد کند.

 


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۲ اسفند ۱۳۹۱ساعت: ۰۷:۲۶:۰۵ توسط:بيا تو ايراني - سايت تفريحي ايرانيان موضوع:

بیوگرافی ومصاحبه با داریوش اقبالی

                                       مصاحبه با داریوش اقبالی

 

از او قول يک مصاحبه اختصاصی مفصل‌تر هم گرفتم که پس از بازگشتش از سفر آمريکا به وعده‌اش وفا کرد و موفق به ديدار مجدد او در پاريس شدم. از اين سفر ويژه ‌برنامه‌ای با داريوش و درباره داريوش به همراه آورده‌ام و در کنار شنيدن آهنگهای پرخاطره او، گفته‌های اين خواننده محبوب را درباره گذشته‌اش، مبارزه‌اش با معضل اعتياد و آلبوم جديدش خواهيد شنيد.

 

داريوش اقبالی در ۱۵ بهمن سال ۱۳۲۹ خورشیدی در تهران به دنیا آمد. به گفته خود، او با موسيقی بزرگ شده است و به خصوص به ترانه‌های آذری تعلق خاطر دارد. به قول خود او گويی خواننده به دنيا آمده بوده است! از کودکی به آواز خواندن عشق می‌ورزيد و در راه‌پله خانه می‌نشست و ضرب می‌گرفت و کنسرت اجرا می‌کرد.

 

در اوائل دهه سوم زندگيش با کمک حسن خياط‌باشی وارد کار حرفه‌ای موسيقی شد، هرچند که تا چند آهنگ او پرفروش و محبوب نشده بودند و اولين قرارداد رسمی خود را امضا نکرده بود، خود نيز باور نمی‌کرد که قضيه جدی است و دارد شو‌خی شوخی خواننده می‌شود! اولين ترانه داريوش «به من نگو دوستت دارم» بود که با صدای پراحساس و اجرای قوی او به زودی در ميان مردم بسيار محبوب شد. بعد از گذشت ۳۵ سال و صدها ترانه داريوش شهرت خود را به عنوان يک خواننده پرتوان ايرانی حفظ کرده است.

 

داريوش پس از ترک قطعی اعتياد (من شاهدش هستم که حتی ديگر سيگار هم نمي‌کشد!) دچار نوعی تحول فکری شده است و به دنيا با نگاهی مثبت‌تر و خوشبينانه‌تر مي‌نگرد. به گفته او در آلبوم جديدش تأثير اين تحول را تا حدودی خواهيم ديد، به خصوص که می‌گويد دلش برای عاشقانه خواندن تنگ شده است، و در کنار همسر و فرزند خردسالش ميلاد و در کانون گرمی که برای او امنيت و آرامش ذهنی فراهم می‌کند، مسلماً الهام و ترغيب کافی را برای اين نگرش مثبت و اميدوارانه داراست.

                                            

ميلاد کوچولو از همين حالا ميکروفون به دست می‌گيرد و با ادا و اطوار شيرين ترانه‌های پدرش را با لحن بچگانه می‌خواند و گاهی از او تقاضای کنسرت اختصاصی می‌کند! کسی چه می‌داند، شايد در سالهای آينده شاهد قدم گذاشتن پسر در راه پدر باشيم. هرچند که به گفته داريوش اين راه بسيار پردست‌انداز است و بازار موسيقی با نيروهای تازه‌نفس بسيار بی‌رحمانه برخورد می‌کند.

 

دغدغه اصلی ذهن داريوش مبارزه با آسيبهای اجتماعی و کمک به کساني‌ است که در ابتدای راه دشوار و پر پيچ و خم ترک اعتياد ايستاده‌اند. بنياد آينه و سايت بهبودی ابزار تماس او با جوانان ايرانی در سراسر دنيا هستند. او همچنين در وبلاگ خود که تازگی دوباره به راه انداخته است به اين موضوع می‌پردازد و برنامه‌ها و سمينارهای خود را معرفی می‌کند.

 

کمتر می‌بينيم که يک شخصيت معروف و شناخته‌شده، با اين صراحت و صداقت از تجربه خود از درگيری با اعتياد سخن بگويد و تا اين حد برای انتقال دانسته‌های خود به ديگر آسيب‌ديدگان احساس مسئوليت کند. احساس من در حين گفتگو با داريوش اين بود که کاملاً راحت و آزاد و بی غل و غش حرف می‌زند و به هيچ وجه قصد سرپوش گذاشتن و تحريف واقعيتها را ندارد. او از خانواده‌ها نيز درخواست می‌کند که وظيفه خود در آشنايی با بيماری اعتياد را جدی بگيرند و خطر آن را کتمان نکنند.

 

البته جنبه هنری فعاليتهای داريوش را نبايد از ياد برد و کماکان در حال اجرای کنسرت در سراسر دنيا و ضبط آلبوم تازه‌اش است. در ويژه‌برنامه راديو زمانه شعر زيبای يکی از آهنگهای جديد اين آلبوم با نام «شطرنج» را با دکلمه داريوش می‌شنويد که گذشته و حال پر فراز و نشيب ايرانيان را با صفحه شطرنج و مهره‌های آن تشبيه می‌کند.

                               


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۲ اسفند ۱۳۹۱ساعت: ۰۷:۲۶:۰۵ توسط:بيا تو ايراني - سايت تفريحي ايرانيان موضوع:

another way

                                      Another Way                                                         

 

The train clanked and rattled through the suburbs of Tokyo on a drowsy spring afternoon. Our car was comparatively empty—a few housewives with their kids in tow, some old folks going shopping. I gazed absently at the drab houses and dusty hedgerows.

 

At one station the doors opened, and suddenly the afternoon quiet was shattered by a man bellowing violent, incomprehensible curses. The man staggered into our car. He wore laborer's clothing and was big, drunk and dirty. Screaming, he swung at a woman holding a baby. The blow sent her spinning into the laps of an elderly couple. It was a miracle that the baby was unharmed.

 

Terrified, the couple jumped up and scrambled toward the other end of the car. The laborer aimed a kick at the retreating back of the old woman but missed as she scuttled to safety. This so enraged the drunk that he grabbed the metal pole in the center of the car and tried to wrench it out of its stanchion. I could see that one of his hands was cut and bleeding. The train lurched ahead, the passengers frozen with fear. I stood up.

 

I was young then, some 20 years ago, and in pretty good shape. I'd been putting in a solid eight hours of Aikido training nearly every day for the past three years. I liked to throw and grapple. I thought I was tough. The trouble was, my martial skill was untested in actual combat. As students of Aikido, we were not allowed to fight.

 

"Aikido," my teacher had said again and again, "is the art of reconciliation. Whoever has the mind to fight has broken his connection with the universe. If you try to dominate people, you're already defeated. We study how to resolve conflict, not how to start it."

 

I listened to his words. I tried hard. I even went so far as to cross the street to avoid the "chimpira," the pinball punks who lounged around the train stations. My forbearance exalted me. I felt both tough and holy. In my heart, however, I wanted an absolutely legitimate opportunity whereby I might save the innocent by destroying the guilty.

 

"This is it!" I said to myself as I got to my feet. "People are in danger. If I don't do something fast, somebody will probably get hurt."

 

Seeing me stand up, the drunk recognized a chance to focus his rage. "Aha!" he roared. "A foreigner! You need a lesson in Japanese manners!"

 

I held on lightly to the commuter strap overhead and gave him a slow look of disgust and dismissal. I planned to take this turkey apart, but he had to make the first move. I wanted him mad, so I pursed my lips and blew him an insolent kiss.

 

"All right!" he hollered. "You're gonna get a lesson!" He gathered himself for a rush at me.

 

A fraction of a second before he could move, someone shouted "Hey!" It was earsplitting. I remember the strangely joyous, lilting quality of it—as though you and a friend had been searching diligently for something, and he had suddenly stumbled upon it. "Hey!"

 

I wheeled to my left; the drunk spun to his right. We

 

both stared down at a little old Japanese man. He must have been well into his seventies, this tiny gentleman, sitting there immaculate in his kimono. He took no notice of me, but beamed delightedly at the laborer, as though he had a most important, most welcome secret to share.

 

"C'mere," the old man said in an easy vernacular, beckoning to the drunk. "C'mere and talk with me." He waved his hands lightly.

 

The big man followed, as if on a string. He planted his feet belligerently in front of the old gentleman and roared above the clacking wheels, "Why the hell should I talk to you?" The drunk now had his back to me. If his elbow moved so much as a millimeter, I'd drop him in his socks.

 

The old man continued to beam at the laborer. "What'cha been drinkin'?" he asked, his eyes sparkling with interest. "I been drinkin' sake," the laborer bellowed back, "and it's none of your business!" Flecks of spittle spattered the old man

... 


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۲ اسفند ۱۳۹۱ساعت: ۰۷:۲۶:۰۵ توسط:بيا تو ايراني - سايت تفريحي ايرانيان موضوع:

Middle East by real clear world

 Middle East

 

Europe Can Still Help the U.S. - Ana Palacio, The American Interest

Barack Obama’s sweeping triumph in the presidential elections, including in critical battleground states, prompted a sigh of relief in numerous quarters and most capitals of Europe,...

Did Iran Fire at an American Drone? - Barbara Starr, CNN

Iran said it took "decisive" action after a U.S. drone entered Iranian airspace in the Persian Gulf last week, a commander said. "Iran will use all its capabilities, including the relevant...

Will Obama Impose a Peace Plan on Israel? - Jonathan Tobin, Commentary

Obama might like to settle his account with Netanyahu, but he knows it would mean picking a nasty and costly political fight that would not bring peace any closer. Nor will it make...

 

What Arabs Don't Know about America

U.S. Influence Waning in Middle East?

Turkey Can Provide Economic Blueprint for the Middle EastThe Path to Progress in the Middle East

 , Politics And The New Middle East

U.S. General Prepared For Iranian Aggression

Prospects For Peace In The New Middle East Context

Brzezinski: Can U.S. Contribute To Greater Mideast Stability?

Strategic Challenges In The New Middle East

Campaign 2012: Arab Revolutions

The Middle East, North Africa, And U.S. Policy

Lindsey Graham On Foreign Policy

McCain Says Americans Won't Support Another Mideast War

Will Next Decade In Middle East Be More Volatile?

More Articles

http://www.realclearworld.com/topic/topic.php?topic=Middle_East&id=4156&letter=m

 


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۲ اسفند ۱۳۹۱ساعت: ۰۷:۲۶:۰۳ توسط:بيا تو ايراني - سايت تفريحي ايرانيان موضوع:

ماهیت شناسي جنبش‌هاي جديد خاورميانه

ماهیت شناسي جنبش‌هاي جديد خاورميانه


 


 

مقدمه
تحولات منطقه خاورميانه در نه ماه گذشته در صدر اخبار جهان قرار داشته است. اما در ادبيات داخل کشورمان و نیز در خاورميانه اين موضوع مطرح است که اين تحولات را چه بناميم؟ انقلاب؟ جنبش؟ خيزش؟ بيداري اسلامی؟ يا قيام ملت‌ها؟ اگر بخواهيم واژه دقيقي براي اينها به کار ببريم چيست؟ و اينکه اساساً آيا مي‌توان آنها را انقلاب دانست یا خير؟ براي روشن شدن اين موضوع، قبل از ورود بحث ابتدا لازم است در مورد مفهوم انقلاب، ويژگي‌هاي اصلي انقلاب‌ها و گونه‌شناسي انقلاب‌ها، يک بحث مقدماتي صورت گيرد تا بهتر بتوان به ماهيت‌شناسي تحولات و مسائل منطقه‌ در دوره اخير بپردازيم. در اين نشست در خدمت جمعي از اساتيد دانشگاه‌هاي كشور هستيم كه تخصص آنها موضوع «انقلاب‌ها» در مطالعات سياسي و اجتماعي است. دكتر مصطفي ملكوتيان، دانشيار علوم سياسي در دانشگاه تهران، دكتر علي مرشدي‌زاد استاديار علوم سياسي در دانشگاه شاهد، دكتر علي‌اصغر قاسمي سياني استاديار پژوهشگاه علوم اجتماعي و انساني جهاد دانشگاهي و دكتر عبدالامير نبوي استاديار پژوهشكده مطالعات فرهنگي و اجتماعي وزارت علوم و تحقيقات و فناوري هستند.

دکتر ملکوتيان:
درباره پديده انقلاب، نوشته‌ها و تئوري‌هاي زياد و مختلفي وجود دارد. اساساً اگر بخواهيد سؤال‌هاي اصلي مربوط به انقلاب را بيان کنيد مي‌توانيد آنها را در چهار سؤال اصلي مطرح کرد، بقيه سؤال‌ها در بطن اين چهار سؤال قرار مي‌گيرد. سؤال اول درباره چيستي انقلاب است. چيستي يعني تعريف انقلاب، انواع انقلاب، تفاوت انقلاب به مفاهيم مرتبط (مفاهيمي مانند نهضت، رفرم، جنبش، جنگ داخلي، کودتا و ...). گروه دوم از سؤال‌ها مربوط به چرايي وقوع انقلاب‌هاست. چرا انقلاب رخ مي‌دهد؟ منظور از چرايي ريشه‌يابي علل و عواملي اصلي انقلاب است. عواملي که مي‌توان آنها را برشمرد. سؤال سوم چگونگي وقوع انقلاب است. چگونگي به تحولاتي برمي‌گردد که در نهايت انقلاب را ايجاد مي‌کند. به هر حال انقلاب‌ها متفاوتند و مسيرهايي هم که به انقلاب مي‌انجامد طبعاً متفاوت خواهد بود و ممکن است هر انقلابي مسير ويژه‌اي را طي کرده باشد تا به وقوع بپيوندد. آخرين سؤال درباره پديده انقلاب درباره نتايج انقلاب است که اين نتايج مي‌تواند در داخل کشور باشد یا در محیط منطقه‌اي و بين‌المللي. موضوع بازتاب انقلاب‌ها در اين قسمت قرار مي‌گيرد.
بحث‌هاي مربوط به چيستي، به تعريف انقلاب برمي‌گردد. تعاريف انقلاب همانند ساير مفاهيم علوم اجتماعي محل اختلاف و مناقشه است. مفهوم انقلاب در دانش‌هاي مختلف مانند جامعه‌شناسي، علوم سياسي، روان‌شناسي، اقتصاد، فرهنگ و ... بررسي مي‌شود به همين دلیل، اختلاف در تعريف زياد است و اتفاق نظري درباره تعريف اين مفهوم وجود ندارد. بر اساس دريچه‌هايي که براي بحث انتخاب مي‌شود، تعريف و نظريه‌هاي متفاوتي ايجاد مي‌شود. بيشتر نوشته‌هايي که درباره پديده انقلاب وجود دارد درباره دو سؤال چرايي و چگونگي و تا حدي درباره چيستي است و بسيار کم به نتايج انقلاب مي‌پردازند. درباره چرايي عدم توجه به نتايج انقلاب، برخي انديشمندان غربي مانند «فرد هاليدي» نظراتي دارند. هاليدي مي‌گويد: علت عدم توجه به نتايج انقلاب‌ها اين است که جهان غرب با انقلاب‌ها مخالف است و بيان نتايج انقلاب‌ها به معناي تشويق به انقلاب در جهان سوم است که اين با منافع غرب منافات دارد و غرب علیه منافع خود تبليغ نمي‌کند. در تأييد صحبت هاليدي، مي‌توان به کتاب خانم «نيکي کدي» با عنوان «نتايج انقلاب ايران» مراجعه کرد که به رغم عنوان کتاب، به نتايج چندان نمي‌پردازد و در همين موضوع نیز هيچ‌گونه طرفداري از نتايج نمي‌کند و به گونه‌اي نتايج را مطرح مي‌کند که ايراني‌ها را تروريست، و... معرفي مي‌کند و نتايج را هيچ‌گاه مثبت قلمداد نمي‌کند.
اما درباره تعريف انقلاب، بايد گفت ديدگاهي شده است. مثلاً نظريه توسعه نامتوازن هانتينگتون، تعريفي دارد که بسیاری مورد استناد قرار دارد یا تعريف اسکاچ‌پل و در ميان نويسندگان خودي، شهيد مطهري تعريف خوبي از انقلاب دارد. چالمرز جانسون در کتاب تحول انقلابي تعريف خوبي از آنتوني باوئر نقل مي‌کند. هانا آرنت در کتاب انقلاب خود تعريفي ارائه مي‌کند که البته در هنگام بيان ويژگي‌هاي انقلاب، ويژگي‌‌هاي تجويزي و تحليلي دارد. تحليلي يعني آنچه که هست اما تجويزي به دلیل ليبرال و غربي بودن آرنت، انقلاب واقعي را انقلابي مي‌داند که از الگوهاي غربي تبعيت کند. بهرحال تفاوت‌هاي زيادي وجود دارد. من پس از بررسي تعريف متفاوت به اين نتيجه رسيده‌ام که تعريف انقلاب بسيار دشوار است اما مي‌توان ويژگي‌هاي انقلاب را برشمرد. يعني در تاريخ انقلاب‌ها جستجو کنيم و بعد تئوري‌هاي مختلف را بررسي کرد. تئوري‌هاي انقلاب را دسته‌بندي کرده‌اند. مثلاً «استن تيلور» تئوري‌هاي انقلاب را در چهار دسته قرار مي‌دهد: 1. تئوري‌هاي جامعه شناختي مانند تئوري‌هاي جانسون و کارکردگراها، تئوري‌هاي سيستمي‌، 2. تئوري‌هاي روانشناختي که هم نگاه فردي دارند مانند کتاب شکست شاهانه ماروين زونيس و هم نگاه جمعي دارند که نظرات دوتوکويل، جيمز ديويس (منحني جي)، تد رابرت گر (چرا انسان‌ها شورش مي‌کنند؟) را در برمي‌گيرد. 3. تئوري‌هاي سياسي مانند تئوري توسعه نامتوازن هانتينگتون و نظريه بسيج منابع چارلز تيلي. 4. تئوري‌هاي اقتصادي که گروه چپ مانند مارکسيست‌ها و برخي گروه‌هاي راست را دربرمي‌گيرد.
يک انقلاب واقعي هفت ويژگي دارد و اگر هر کدام از آنها را نداشته باشد آن پديده، انقلاب نخواهد بود. آن ويژگي‌ها عبارت است از: 1. نارضايتي عميق یا بيگانگي عميق از شرایط موجود. هر نوع بيگانگي را انقلابي نمي‌دانيم. اين بيگانگي مي‌تواند جنبه‌هاي سياسي، اقتصادي و به ويژه فرهنگي داشته باشد. 2. نقش توده‌ها در انقلاب است. در اينجا بايد عنوان کرد که انقلاب از بالا که برخي مانند برينگتون مور مي‌گويند چندان با يک انقلاب واقعي هم‌خواني ندارد. حضور توده‌ها در انقلاب ممکن است کم یا زياد باشد. گاهي ممکن است تعداد کمي از توده‌ها در انقلاب مشارکت کنند اما در اين صورت بايد بقيه توده‌ها ساکت باشند و هيچ‌گونه مخالفتي نکنند به علاوه بايد دولت هم به شدت ضعيف شده باشد که يک انقلاب با نقش ضعيف توده‌ها به پيروزي برسد (مانند انقلاب اکتبر روسيه) 3. گسترش آرمان یا ايدئولوژي‌هاي جدید و جايگزين. هيچ انقلابي بدون گسترش آرمان جدید اتفاق نيفتاده است. 4. وجود و نقش آفريني رهبري در انقلاب. مي‌توان گفت هيچ انقلابي بودن رهبري در جهان اتفاق نيفتاده است ولي رهبري متفاوت است. گاهي در شخص متبلور مي‌شود مثل انقلاب اسلامی ایران و انقلاب کوبا، گاهي در يک ساختار متبلور مي‌شود مثل جبهه نجات ملی الجزاير، گاهي يک شخص و يک ساختار باشد مثل لنين و بلشويک‌ها در انقلاب روسيه، گاهي مثل انقلاب فرانسه ممکن است در هر مرحله‌اي يک نفر باشد اول ميرابو، بعد دانتون، بعد روبسپير که هر کدام يک ايدئولوژي خاص دارند. 5. وجود عنصر خشونت يعني اقدام غيرقانوني که لزوماً به معني شکستن، ترور و کشتار نيست. 6. گسترش روحيه انقلابي؛ هيچ انقلابي بدون اينکه يک روحيه انقلابي به گروه از مردم ساطع شود اتفاق نمي‌افتد. اين بُعد، جنبه روانشناختي دارد. در روحيه انقلابي اقدامات رفرميستي و نیز سرکوب‌ها تأثير ندارد و افراد داراي اعتماد به نفس هستند تصور مي‌کنند مي‌توانند هر کاري انجام دهند يعني روحيه اقدام دارند. البته روحيه انقلابي در برخي انقلاب‌ها مانند روسيه به ضعف طرف مقابل برمي‌گشت اما در برخي انقلاب‌ها مانند انقلاب اسلامی طرف مقابل ضعيف نبود و نيروهاي کافي در اختيار داشت ولي در اين طرف روحيه انقلابي بسيار بالايي وجود داشت. 7. ايجاد تغييرات ساختاري عميق که ممکن است از سياسي شروع شود به فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي بينجامد و ممکن است داخلي و خارجي باشد. هيچ انقلابي بدون تغيير نيست. در اينجا بر اساس ميزان تغييرات انقلاب‌ها را به انقلاب سياسي و انقلاب اجتماعي دسته‌بندي مي‌کنند. در انقلاب سياسي حداکثر تغييرات سياسي است البته هيچ انقلاب سياسي نداريم که تغييرات اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي در آن رخ ندهد اما اساس تغييرات سياسي است.

دکتر کرمي
با توجه به ويژگي‌هايي که براي انقلاب برشمرده شد، تفاوت انقلاب با ساير پديده‌هايي که تغيير و تحول سياسي و اجتماعي در آنها وجود دارند روشن مي‌شود. در مورد تحولي که در مفهوم انقلاب و پديد آمدن مفاهيمي جديد چون انقلاب رنگي، روي داده است، چگونه مي‌توان قائل به دسته‌بندي شد؟

دکتر قاسمي
من ابتدا مي‌خواهم به عنوان مقدمه در مورد جنبش‌هاي اجتماعي و ديدگاه‌ها و نظراتي که در اين مورد وجود دارد بحثي را مطرح کنم. در بحث جنبش‌هاي اجتماعي به طور خلاصه دو سنت عمده در مباني نظري جنبش‌هاي اجتماعي وجود دارد که تئوري‌هاي مختلفي که درباره جنبش‌ها ارائه شده، به نوعي زير اين دو سنت فکري قرار دارند. يکي سنت فکري ستيز است که ملهم از انديشه‌هاي مارکس و هواداران او است. حرف اصلي اين سنت اين است که نابرابري‌هاي اقتصادي و به تبع آن نابرابري‌هاي سياسي و اجتماعي که در جامعه وجود دارد و جزء خصلت ذاتي جامعه هستند، منشأ شکل‌گيري جنبش‌هاي اجتماعي هستند. در واقع تحليل جنبش‌هاي اجتماعي در اين سنت فکري با ارجاع به نابرابري‌هاي ذاتي جامعه شکل مي‌گيرد و واکنش‌هاي انسان‌ها در  جنبش‌هاي اجتماعي محصول اين نابرابري‌ها است. ذيل اين سنت تئوري‌هاي مختلفي از جمله تئوري‌هاي جنبش‌هاي جدید اجتماعي است که درباره تغييراتي که در ساختارهاي جوامع غربي به وجود آمده معتقدند که جنبش‌هاي اجتماعي واکنشي به نابرابري‌هاي در جوامع غربي است. سنت فکري دوم،‌سنت فکري ليبرالي است که انديشه‌هاي وفاق را مطرح مي‌کند و ريشه در انديشه‌هاي دورکيم و کارکردگراها دارد که معتقدند نابرابري‌ها خصلت ذاتي جامعه نيستند. اين‌ها در واقع کج‌کاردهايي هستند که در يک جامعه به وجود مي‌آيند و جنبش‌هاي اجتماعي محصول نابساماني بخش‌هاي مختلف جامعه و عدم هماهنگ کارکردها است. يعني وقتي بخش‌هاي مختلف جامعه کارکردهاي خود را به درستي انجام ندهند، کج‌کارکردهايي به وجود مي‌آيد و جنبش‌هاي اجتماعي محصول اين کج‌کارکردهاست. در اينجا حنبش‌هاي اجتماعي محصول اراده و آگاهي انسان‌ها در واکنش به اين تغييرات مي‌دانند.
در اينجا لازم است به سک سنت تلفيقي اشاره شود که دياني و تلاپولتا با تأکيد بر اين دو سنت يک سنت تلفيقي ارائه کرده‌اند و معتقدند که تئوري‌ها و نظريه‌هاي مختلفي که درباره جنبش‌هاي اجتماعي ارائه شده است در چهار ويژگي اشتراک دارند که با تأکيد بر اين چهار ويژگي جنبش‌هاي اجتماعي را تعريف مي‌کنند: 1. شبکه تعامل غير رسمي که بين افراد، سازمان‌ها و گروه‌ها وجود دارد و معتقدند که در همه جنبش‌ها وجود دارد. 2. ايدئولوژي یا ذهنيت مشترک یا هويت جمعي که باعث همبستگي افراد شرکت‌کننده در جنبش اجتماعي و کنش‌گران جنبش مي‌شود. 3. رفتار جمعي که مبتني بر اين منازعات است يعني يکي از ويژگي‌هاي جنبش‌هاي اجتماعي اين است که رفتار جمعي دارند و 4. اعتراض؛ يعني اينکه جنبَ‌هاي اجتماعي خصلت اعتراضي دارند و بر اين اساس جنبش‌هاي اجتماعي را اين‌گونه تعريف مي‌کنند که «شبکه تعامل غير رسمي افراد و گروه‌ها مبتني بر هويت جمعي و ايدئولوژي و همبستگي مشترک که حول موضوعات مورد منازعه بسيج مي‌شوند و اعتراض مي‌کنند».
اگر انقلاب را با گونه‌هاي مختلف مانند انقلاب رنگي، جنبش‌، کودتا و از اين دست مفاهيم مقايسه کنيم شاخصه‌هاي مختلفي داريم که هر يک از اين شاخصه‌ها ممکن است در بين اين گونه‌ها مشترک یا متفاوت باشد مثلاً اين که تغييرات بنيادين در يک انقلاب تمام‌عيار تا چه حد وجود دارد، در يک جنبش اجتماعي چقدر و در يک انقلاب رنگي چقدر؟ متناسب با هر يک از اين شاخصه‌ها که حدود 10 یا 11 شاخص است مشخص مي‌شود هر يک از اين شاخصه‌ها در هر يک از اين گونه‌ها چه جايگاهي دارد؟ ولي اجمالاً اينکه گونه‌هاي جدید از انقلابات که تحت عنوان انقلاب‌هاي رنگي مطرح شده چند تفاوت با انقلاب‌هاي پيشين و تئوري‌هاي انقلاب، دارد. در انقلاب‌هاي مخملي موضوع مداخله و حمايت‌هاي خارجي بسيار پررنگ است که در انقلاب‌ها کمتر است و یا وجود ندارد. در بحث تغييرات بنيادي در انقلاب‌هاي تمام‌عيار هم در ابعاد فکري، فرهنگي و سياسي کل ساختار فرهنگي، ارزشي و سياسي را دگرگون مي‌کند ولي در انقلاب‌هاي رنگي معمولاً زيرساخت‌هاي فرهنگي و ارزشي دستخوش تغييرات زيادي نمي‌شوند. نکته سوم، بحث عنصر خشونت است که در انقلاب‌هاي تمام عيار خشونت وجود دارد ولي در انقلاب‌هاي مخملي، نوع و شدت خشونت به اندازه آن انقلاب‌ها نيست.

دکتر کرمي:
آيا مي‌توانيم آنچه را كه در منطقه مي‌گذرد، انقلاب بناميم یا بايد درباره آن مفهوم جديدي به کار ببريم؟

دکتر مرشدي‌زاد:
لازم است قبل از ورود به موضوع سؤال، ابتدا پيوندي درباره تعريف‌هاي رايج انقلاب و جنبش برقرار کنيم. چه نسبتي بين جنبش اجتماعي و انقلاب وجود دارد؟ ما دو نگاه مي‌توانيم به پيوند بين جنبش‌هاي اجتماعي و انقلاب‌ها داشته باشيم. يکي آنچه که تحت عنوان جنبش اجتماعي انقلابي تعريف مي‌شود و در مقابل جنبش‌هاي اجتماعي اصلاحي قرار مي‌گيرد. اين نوع تعريف را ما قبل از رسيدن آن جنبش به نتيجه هم با توجه به اهدافي که خودشان تعريف مي‌کنند بر آن بار کنيم و يک جنبش را از همان اول که شروع مي‌شود با توجه به هدفي که براي آن در نظر گرفته مي‌شود مي‌توان گفت جنبش انقلابي یا اصلاحي است. نگاه دوم اين است که آيا اين جنبش به انقلاب ختم مي‌شود یا نه؟ که در اين صورت بايد منتظر نتيجه ماند. هر جنبش اجتماعي یا هر جنبش اجتماعي انقلابي الزاماً به انقلاب تبديل نخواهد شد. در واقع ايجاد تغييرات ساختاري یا بنيادين تعيين‌کننده انقلاب بودن آن است.
درباره انقلاب‌هاي رنگي نیز که گفته شد مداخله خارجي در آن وجود دارد، مي‌خواهم موضوع را به گونه‌اي طرح کنم که نگاه توطئه آميز در آن کم‌رنگ‌تر باشد. حرکت‌ها یا انقلاب‌هاي مخملي بيش از انقلاب‌ها و حرکت‌هاي کلاسيک تحت نگاه خارجي قرار دارند. گسترش رسانه‌ها، افزایش ارتباطات بين کشورها و در يک کلام جهاني شدن باعث شده که رفتار دولت‌ها در مرزهاي خودشان محدود نباشد. سريع رسانه‌اي مي‌شود و تحت نظر کشورها و مردمان ديگر قرار مي‌گيرد. البته نمی توان از این نکته نیز گذشت که سازمان‌هاي بين‌المللي و نیز دولت‌هاي ديگر نیز بدین تحولات اهمیت داده و منافع خاص خود را دنبال مي‌کنند. ولی اگر اینگونه حرکتها را بالذات برخاسته از توطئه بدانیم، باعث می شود بسیاری از واقعیتهای جنبشهای جدید اجتماعی از دید ما پنهان بماند.
آيا تحولات منطقه انقلابي است یا اصلاحي؟ اگر به کشورهايي که در اين مدت تحولات در آنها رخ داده مروري داشته باشيم، عمدتاً کشورهايي هستند که اکثريت قريب به اتفاق آنها دوره نوسازي را پشت سر گذاشته‌اند. شايد بتوانيم بحرين را مستثني کنيم. آنها کشورهايي هستند که استعمار زدايي شده‌اند و بعد از آن حکومت‌هاي نظامي روي کار آمده‌اند. یا کشورهايي هستند که دوره‌اي تحت حاکميت سوسياليست‌ها قرار داشته و توسط سوسياليست‌ها نوسازي شده‌اند.
نظريات کلاسيک جنبش‌ها مي‌تواند تحولات اين کشورها را تبيين کند. يعني اگر جنبش‌هاي اجتماعي را به علل، ابزار و نتايج و اهداف تقسیم کنيم، علل اين حرکتي که در منطقه در جريان است را مي‌توان با نظريات قديمي یا تلفيقي از نظريات قديمي‌تر تبيين کرد. ابزار تغيير یافته است. تيلي این ابزار را تحت عنوان «رپرتوار» مطرح مي‌کند که من اصطلاح چنته را برای آن مناسب می دانم که به مخزن یا خزينه نیز ترجمه شده است. نتايج هم مي‌تواند انقلابي یا غير انقلابي باشد. آن عللي که مي‌تواند باعث بروز اين جنبش در منطقه شده باشد،  به نظر من اين است که اين دولت‌ها دوره‌اي از نوسازي را در کشور خود اجرا کرده‌اند و نوسازي هم بيشتر در حوزه اقتصادي انجام گرفته است (توسعه ناموزون). اکنون پس از دوره ای نوسازی، نوعی نارضایتی از وضع موجود شکل گرفته است. گسترش رسانه‌ها، ارتباط و تماسي که مردم اين کشورها با جوامع هم‌جوار خود داشتند به نوعي باعث مقايسه وضعيت خود با وضعيت جوامع ديگر شده و انتظار براي تغيير را در آنها افزایش داده است. افزایش رفاه اجتماعي و رفاه اقتصادي در اين کشورها هم باعث شکل‌گيري طبقه متوسط گسترده‌اي شده که ديگر خواسته‌هاي اقتصادي آنها را راضي نمي‌کند و خواسته‌ها و انگيزه‌هاي سياسي هم براي آنها مطرح است. در واقع من نوعي موج دموکراسي‌خواهي را در اين کشورها مي‌بينم که حاصل توسعه ناموزون، جهاني‌شدن و ارتباط با جوامع ديگر و گسترش طبقه متوسط است. حرکت مي‌تواند شکل اصلاحي گرفته و یا به حرکت انقلابي تبديل شود و اين به واکنش دولت‌ها بستگي دارد. يعني با نگاه جانسوني، ‌اگر دولت‌هايي که اين تحولات در جوامع آنها جريان دارد بتوانند خود را با تحولات هم‌نوا کنند و به نوعي آن فاصله‌اي که ايجاد شده را کم کنند و خود را به‌روز کنند، احتمال تن دادن به يک حرکت اصلاحي وجود دارد ولي اگر تعارض و تنش ادامه پيدا کند من بعيد نمي‌دانم که به حرکت انقلابي تبديل شود. کما اينکه در بعضي کشورها مانند ليبي شدت هم پيدا کرد و حتي اگر نيروهاي خارجي هم پشت قذافي نباشند من احتمال مي‌دهم که قذافي در ليبي دیگر نمي‌تواند اوضاع را جمع کند و انگيزه انقلابي به وجود آمده است.
در مورد بحرين باز هم آنجا من اين را تحت عنوان دموکراسي خواهي و رسيدن به حقوق سياسي شيعيان آنجا در نظر مي‌گيرم که البته با ويژگي هويت‌خواهي و هويت‌يابي نیز پيوند خورده است.

دکتر کرمي
چگونه مي‌توان از اين مباحث و مباني نظري براي تحليل رويدادهاي منطقه بهره گرفت؟ در مورد اين تحولات، ويژگي‌هاي اصلي آنها و تشابهات و تفاوت‌هاي آنها با انقلاب‌هاي گذشته چگونه مي‌توان به يك چارچوب نظري روشن و جديد رسيد؟

دکتر نبوي
بعد از تحولات اخير خاورمیانه عربي، تعابير و اصطلاحات متفاوتي به کار رفت، ناظران و محققان سعي کردند با مفاهيم قديم و یا تأسيس و ساخت مفاهيم جدید اين تحولات را مفهوم‌سازي کنند و توضيح دهند. مانند موج بيداري عربي، بهار عربي، انقلاب سفيد، شورش گرسنگان، موج چهارم دموکراتيزاسيون و ... . آقاي سعد الدين ابراهيم جامعه‌شناس مشهور مصري تعبير موج سوم دموکراسي‌خواهي را به کار مي‌برد و معتقد است اين موج قبلاً شروع شده بود و تازه به خاورمیانه رسيده است و موج چهارمي در کار نيست. برخي تعبير انقلاب رنگي را براي تونس (انقلاب ياسمين) به کار بردند. خودِ تونسي‌ها هم امروزه همين را به کار مي‌برند اما براي مصر و ساير کشورها مانند ليبي، سوريه و يمن که حالت جنگ داخلي درگرفت، اين اصطلاح به کار نرفت. مصري‌ها و تونسي‌ها در نوشته‌ها و مجامع خود دارند عنوان انقلاب را براي تحولي که در اين کشورها رخ داده به راحتي به کار مي‌برند.به ويژه مصري‌ها تعبير انقلاب 258 ژانويه را رايج کرده‌اند و مي‌گويند مشابه کودتاي 1952 مصر است. آن زمان کودتا رخ داد اما آثار آن کمتر از يک انقلاب نبود. چون رژيم سلطنتي جاي خود را به يک رژيم جمهور يداد. تونسي‌ها هم تعبير انقلاب را به کار مي‌برند، چون حکومت جمهوری بورقيبه جايگزين نظام سلطنتي سابق شد که البته اين بيشتر در نوشته‌هاي عامه و روزنامه‌ها هست. اما در نوشته‌هاي جدي‌تر و تئوريک واژه جنبش به سادگي و به نظر من به درستي درباره اين تحولات به کار مي‌رود و برخي معتقدند که اگر قرار است آثار انقلابي داشته باشد بايد زمان بگذرد و هنوز زمان زود است که آثار اين جنبش مشخص کند که اين جنبش انقلابي بوده است یا اصلاحي؟ اما تقريباً اين اتفاق نظر وجود دارد که اتفاقات اخير خاورمیانه مرز روشني با انقلاب به مفهوم کلاسيک دارد. تعبير Revolution هم به کار فته است و آصف بيات اين تعبير را به کار برده است. اين تعبير ابتدا براي تحولات اروپاي شرقي دهه 1990 به کار رفت که تحولاتي دامنه‌دار، جدي، با آثار انقلابي اما متفاوت با انقلاب به معناي سنتي به ويژه اينکه تحولات اروپاي شرقي هم فاقد خشونت و یا عنصر رهبري به معناي کلاسيک کلمه بود. آصف بيات ذکر مي‌کند که تحولات مصر و تونس فاقد عنصر خشونت است و در ضمن يک رهبري و یا يک تيم رهبري مشخص ندارد. به نظر مي‌رسد که تحولات اخير خاورمیانه يک نوع جنبش است به ويژه اگر تمرکز ما بر مصر و تونس باشد. وضعيت ديگر متفاوت است. تحولات مصر و تونس با تعاريف جنبش‌هاي اجتماعي کاملاً هم‌خواني دارد. مثلاً بلومر مي‌گويد: «فعاليت جمعي براي استقرار نظم جدید در زندگي». یا رابرتسون مي‌گويد: «نوعي کنش جمعي سازمان‌یافته که به دنبال اهداف خاصي است از اين رو نسبتاً ساختاريافته‌تر و ماندگارتر از کنش جمعي است» و یا ملوچي مي‌گويد: «محصول گرايش‌هاي هدفمندي است که در زمينه‌اي از امکانات و محدوديت‌ها رشد مي‌يابند». گيدنز آن را «کوشش جمعي در جهت منافع مشترک یا نيل به هدف مشترک از طريق کنش جمعي خارج از محدوده نهادهاي تصويب شده اجتماعي» مي‌داند. حال اين تحولات اخير خاورمیانه عربي با تأکيد بر دو کشور مصر و تونس چه ويژگي‌هايي دارد که غير از اينکه بگوييم در اين تعاريف مي‌گنجد. ما مجبوريم يک خط فاصلي بين جنبش‌هاي اجتماعي کلاسيک و جنبش‌هاي اجتماعي جدید و جنبش‌هاي اجتماعي اخير قائل شويم. جنبش‌هاي کلاسيک مربوط به قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم است که بيشتر با نام جنبش‌هاي کارگري شناخته مي‌شود و ريشه طبقاتي دارد. موضوعات مورد منازعه بيشتر اقتصادي و سياسي است. اشکالي از خشونت در آن ممکن است مشاهده شود. اما جنبش‌هاي نوين اجتماعي که عمدتاً مربوط به دهه‌هاي 1970 و 1980 میلادی در اروپا است بيشتر صبغه فرهنگي و هويتي پيدا کرد. عنصر خشونت کمرنگ شد و طبقاتي نبود، مبتني بر منازعات سياسي- اقتصادي نبود. موضوع‌محور بود مانند جنبش زنان، جنبش محیط زيست، مبارزه با سقط جنين. اما تحولات اخيز خاورمیانه عربي، همزمان عناصري از هر دو را دارد که ما را ناچار از مفهوم‌سازي جدید متناسب با شرایط خاص اقتصادي، سياسي و فرهنگي خاورمیانه مي‌کند. يعني در عين اينکه مانند جنبش‌هاي اجتماعي جدید، فاقد عنصر خشونت است. در مصر و تونس ديده مي‌شود فعالان آگاهانه از غلتيدن به سمت خشونت خودداري مي‌کنند و اطلاعيه‌هايي پخش مي‌شود که همه را دعوت مي‌کند علیه پليس و نيروهاي امنيتي هر چقدر هم سرکوب مي‌کنند نبايد دست به خشونت بزنند. مشابه جنبش‌هاي اجتماعي جدید. یا فاقد عنصر طبقاتي هستند. يک نوع ائتلاف بين قشرهاي مختلف اجتماعي مشاهده مي‌شود. در تونس و مصر شاهد هستيم که صرفاً يک قشر خاص معترض نيست. به همان اندازه که کارگران حضور دارند، جوانان بيکار، طبقه متوسط و حتي عناصري از طبقه بالا و مرفه نیز نسبت به وضعيت موجود اعتراض دارند. در عين حال عناصري از جنبش‌هاي اجتماعي کلاسيک هم در اين اعتراضات مشاهده مي‌شود. تحليل محتواي شعارها و بيانيه‌هاي مصري‌ها و تونسي‌ها نشان مي‌دهد عمده اعتراضات نسبت به وضعيت اقتصادي و سياسي بوده و مطالبات آنها بيشتر رفرم اقتصادي و اصلاحات سياسي است. بحث‌هاي فرهنگي، مخالفت با نيروهاي خارجي، بحث‌هاي هويتي که در جنب‌شهاي اجتماعي نوين خيلي مهم است در اينجا یا وجود ندارد یا بسيار بسيار کمرنگ است. وجود عناصري از جنبش‌هاي اجتماعي جدید و جنبش‌هاي اجتماعي کلاسيک، به صورت همزمان نشان مي‌دهد که ما با شکل خاصي از جنبش‌هاي اجتماعي در خاورمیانه عربي روبرو هستيم و بايد مفهوم‌سازي خاصي متناسب با شرایط اين منطقه انجام دهيم و از موارد تفريقش آن است که جنبش‌هاي جدید خاورمیانه عربي ايدئولوژي ندارند. سلب وضعيت موجود مي‌کند ولي هيچ‌گونه جايگزيني ارائه نمي‌دهد. در فعالان هر دو کشور مصر شاهد ترسيم يک وضعيت مطلوب در قالب يک ايدئولوژي به صورت منسجم و يا يک بيانيه نيستيم. فاقد عنصر رهبري است. رهبري خاص در هيچ‌کدام نشان داده نشده است.شايد يکي از دلايل شکست خوردن دولت‌هاي عربي، اين بود که ناگهان با يک وضعيتي روبرو شدند که هيچ شناختي از آن ندارند و نمي‌توانند از آن شناختي به دست آورند. نه فعالان اصلي‌ان را مي‌شناسند، چون رهبري وجود ندارد و نه ايدئولوژي که يک نفر را متهم کنند که شما ايدئولوژي را شکل دادي و براي همين مي‌بينيم که حکومت مصر بلافاصله اخوان المسلمين را متهم مي‌کند در حالي که اخوان السملين جزو متأخران در پيوستن به جنبش انقلابي مصر بود و در تونس که حکومت بن‌علي نتوانست انگشت اتهام به سمت هيچ کسي نشانه نرود.
ارتش مصر460.000 نفر و نيروهاي امنيتي آن 1.200.000 (از پالا تا پايين) بوده است. اما اين نيروي امنيتي که توانسته بود 30 سال حکومت مبارک را بيمه کند از برآورد اوضاع ناکام ماند و نتوانست حتي هيچ‌گونه گزارشي توصيفي از اوضاع ارائه دهد که اين مخالفان کيستند و اسامي آنها چيست؟ چه مي‌خواهند و در نتيجه دستگاه امنيتي مصر و هم‌چنين تونس از کار افتاد.

دکتر کرمي
اين ابزارهاي جدید که انقلابيون استفاده مي‌کنند، مانند شبکه‌هاي اينترنتي و حتي شبکه‌هاي اجتماعي که خود اينها به وجود مي‌آورند، آيا اين باعث نمي‌شود که براي اينها يک گونه‌شناسي جدید و یا يک مفهوم جدید بسازيم؟

دکتر نبوي
هر جنبش بين کنشگران و رهبري (اگر وجود داشته باشد) نيازمند ابزارهايي است. برخي انقلاب اسلامی ایران را به نام «انقلاب کاست» نام‌گذاري کرده‌اند. در تحولات اخير هم ابزارهاي رسانه‌اي جدید (فيس بوک، تويتر، تلفن‌هاي همراه) [مؤثر بوده‌اند]. آمارهايي که استخراج شده نشان مي‌دهد در دوران انقلاب مصر و به ويژه پس از 25 ژانويه تعداد تلفن‌هاي همراه و تلفن‌هاي ثابت کم شده و در مقابل تلفن‌هاي همراهي که به اينترنت وصل وي‌شود و تلفن‌هاي ماهواره‌اي به سرعت گسترش یافته است. همانگونه که کاست انقلاب ایران را تسريع کرد، اينترنت و تلفن همراه به سرعت ارتباط بين کنشگران را تسهيل کرد. در عين حال کنشگران مصري توانستند موفقيتي را بدست آورند که بحريني‌ها خواستند اين را مدل‌سازي کنند که ناموفق بودند. مصري‌ها به طور موفقيت آميزي توانستند به سرعت مرکز نمادين قدرت خود را بسازند: «التحرير». ميدان التحرير به پارلمان مردم تبديل شد. يعني فقدان مشروعيت تمام نهادهاي تثبيت شده سياسي- اجتماعي عيان شد. بحريني‌ها هم تلاش کردند با تجمع در ميدان لؤلؤ اين مرکز نمادين قدرت را بسازند اما به دلايلي ناموفق بود. ساخت مرکز نمادين قدرت که در انقلاب ايران هم ميدان آزادي بود به سرعت فقدان مشروعيت حکومت را عيان کرد و حکومت نتوانست اين رقيب نمادين را کنار زند.

دکتر کرمي
آقاي دکتر ملکوتيان شما 7 ويژگي براي انقلاب‌هاي کلاسيک برشمرديد. اين ويژگي‌ها و موارد اختلاف و تشابه را چگونه با تحولات جدید انطباق مي‌دهيد؟

دکتر ملکوتيان
ابتدا نکاتي در مورد بحث‌هاي قبلي عرض کنم. در موضوع نيروهاي امنيتي مصر که اينجا گفته شد، اساساً حکومت‌هايي مانند مصر، عربستان، بحرين، تونس اتکايي به نيروهاي امنيتي غرب داشتند. مي‌خواهم دريچه بحث را تغيير دهم. اساساً تمرکز غرب به لحاظ اطلاعاتي بر روي موضوع ايران آنها را از خاورمیانه و آنچه که در حال وقوع بود گمراه کرده بود. غرب فکر مي‌کرد که اگر روي ایران تمرکز کند موضوع اصلي را بررسي، تحليل و آينده نگري و سناريو نويسي کرده و مي‌تواند ساير قضايا را به عنوان قضاياي کم‌اهمیت‌تر کنترل کند. به ويژه موضوعات مربوط به اسرائيل. اين تمرکز باعث غفلت از جهان عرب شد و زمينه‌اي شد براي اينکه اين جوامع بتوانند نفسي بکشند و مکنونات خود را بيرون بريزند. نکته مهم اين است که اگر اين درست باشد و اگر اين نکته هم درست باشد که اگر ميدان آزادي در تهران الگويي براي ميدان التحرير در مصر بوده باشد، بايد ديد ما ايراني‌ها چه نقشي در اين قضايا داشته‌ايم و آيا اصلاً ما نقشي در اين قضيه داشته‌ايم یا نه، مي‌توان صحبت‌هاي زيادي در اين باره داشت.
من با بعضي دانشجويان دوره‌هاي دکتري و ارشد مصري صحبت کرده‌ام. از آنها درباره ایران مي‌پرسم؟ بسیاری از کتاب‌هايي که در ایران نوشته مي‌شود به محض اينکه مهم تشخيص داده شود به عربي ترجمه مي‌شود. ما تأثير خود را بر روي جهان عرب به جا گذاشته‌ايم و اين موضوع هم‌چنان ادامه دارد. پاسخ اين دانشجويان جالب است: اولاً شما استقلالي به دست آورده‌ايد که ارزشمند است. شما با اين همه فشار خارجي ايستاده‌ايد و از کشور خود دفاع مي‌کنيد و به صورت روزافزوني قدرت شما افزایش یافته است. بحث‌هاي سياسي شما هم براي ما الگو است. بحث‌هاي مردم‌سالاري ديني، پيشرفت‌هاي علمي- فناوري شما به ويژه فناوري‌هاي هسته‌اي ارسال ماهواره به فضا، نانو، ليزر و حتي کالاهاي مصرفي، تنها کشور خاورمیانه هستيد که مه چيز را مي‌توانيد توليد کنيد. سطح زندگي شما بالا است. آنها مي‌گويند همه اينها براي ما الگو است و ما از شماها درس گرفته‌ايم.
بدون شک در همه انقلاب‌ها يک نوسازي قبل از انقلاب بوده است. مثلاً تئوري هانتينگتون که توسعه نامتوازن را مطرح مي‌کند. پس آن عامل اصلي نمي‌تواند باشد. يعين هر جا بگرديد در انقلاب‌هاي با ماهيت و اشکال متفاوت مي‌توانيد نوسازي پيدا کنيد. از طرف ديگر در همه جاهايي که انقلاب شده يک حدي از فشارهاي سياسي باعث انقلاب شده. اين قسمت دوم تئوري هانتينگتون عدم توسعه نهادهاي سياسي را مي‌گويد. اينها نمي‌تواند واقعاً عامل اصلي باشد. به نظر من مثلاً در موضوع دموکراسي خواهي در يک چيز با آنها مشترک هستيم. مثلاً اسلام‌گراها و ليبرال‌ها در اينکه خواهان نوعي آزادي و وجود فرصتي براي تنفس باشند با همديگر مشترکند، ولي اين نشان‌دهنده واقعيتي که در حال وقوع است، نمي‌باشد. شهيد صدر در کتاب «سنت‌هاي تاريخ در قرآن» آرمان‌هاي بشري را به سه دسته تقسیم مي‌کند: يک دسته آن همان آزادي‌خواهي است که در غرب هست، ولي آزادي که ظرف است. آزادي براي چه؟ آزادي براي آزادي؟ اينکه خيلي معني ندارد. اسلام‌گرا‌ها با ليبرال‌ها در کشورهاي عربي در موضوع آزادي مشترکند اما اين بدان معني نيست که همه اين کشورها به دموکراسي‌هايي شبيه غرب تبديل خواهند شد. من مقالات روزنامه الاهرام انگليسي مصري را مطالعه مي‌کنم. اگر قرار باشد امروز در مصر انتخابات برگزار شود، اسلام‌گراها اول خواهند شد چند ماه بعد نیز همين طور. جهان غرب نیز اين را فهميده است. نظرسنجي سايت‌هايي مانند «ياهو» نیز همين را نشان مي‌دهد.
ما يک مرحله را پشت سر گذاشته‌ايم. چه اتفاقي خواهد افتاد از دو جنبه هنوز مشخص نيست: 1. تغيير در جغرافياي سياسي منطقه و 2. ماهيت اين حرکت‌ها. بدين نعنا که در انتخابات مردم چه رأيي خواهد داد. فعلاً‌کفه به نفع اسلام‌گرايان است. منتها تلاش‌هاي زيادي علیه اين وضعيت صورت مي‌گيرد. در اجلاس G8 که در اروپا در ماه گذشته صورت گرفت، گفته شد بايستي به نيروهاي لائيک به ويژه در مصر و تونس کمک کرد. علت اين کمک هم گفته مي‌شد که ساير گروه‌ها مانند اخوان‌المسلمين در مصر سازمان‌یافته هستند و مي‌توانند مردم را بسيج کنند اما گروه‌هاي لائيک و ليبرال ساختار و سازماني ندارند، پايگاه مشخص و زيادي ندارند. بيشترين مشکلات آنها هم مشکل سازماندهي  و مشکلات مالي است، لذا بايد به اينها کمک کرد. به همين دلیل هم در تونس انتخابات دو ماه به تعويق افتاد. غرب وقتي که قضاياي مصر و تنس اتفاق افتاد به توجه به اهمیت مصر در جهان عرب و شمال آفريقا (شمال آفريقايي که با فاصله کمي در جنوب اروپا است و به لحاظ تاريخي تأثيرگذاري‌هاي بر اروپا داشته است)، ابتدا سکوت کردند و با مبارک گفتند برو تا از طريق ارتش اوضاع را کنترل کنند. اما اين که ارتش بتواند کنترل کند یا نه براي غرب در هاله‌اي از ابهام است. براي اما واضح است. ما مطمئن هستيم در آينده، نيروهاي جهادي و اسلام‌گرا قدم به قدم پيش خواهند رفت و تحولات در اين مسير است. به تعويق انداختن انتخابات‌ها و موضوعاتي که غربي‌ها مطرح مي‌کنند. (جالب است که در محاکمه مبارک همه جور اتهامي به مبارک زده شد ولي بحث قرارداد کمپ‌ديويد در آن نبود.) اين نشان مي‌دهد که ارتش مصر از طرفي مي‌خواهد فعلاً کشور را به گونه‌اي کنترل کند که در نهايت منافع غرب تأمين شود ولي نکته مهم اين است که صهيونيست‌ها و امريکايي‌ها در پشت ماجرا تا قضايا معمولي است دارند کار مي‌کنند. در اين قضيه محاکمه موضوع اسرائيل مطرح نشد. اين نشان مي‌دهد که آنها مي‌گويند ما حاضريم در همه زمينه‌ها با انقلابي‌هاي مصر کوتاه بياييم به جز موضوع‌هاي مرتبط با امنیت رژيم صهيونيستي. گويا در واقعيت هم اين است که مسأله رژيم صهيونيستي در قضاياي آينده تعيين کننده خواهد بود. هم انقلابيون مصري به مرور زمان گرايش بيشتري به موضوع فلسطين نشان خواهند داد و هم غرب حساسيت بيشتري نشان خواهد داد. اين موضوعي است که در آينده ما روي آن نظارت کنيم که ببينيم به کدام سمت در حرکت هستيم.
به طور خلاصه ما يک جهان عرب جديدي را در پيش رو داريم. تقريباً 15 کشور عربي دستخوش ناآرامي شده است. اين 15 کشور که در اردوهاي امریکا بوده‌اند (در مورد سوريه هم خواهم گفت که سوريه را مجزا کرديم از اين 15 کشور) احتمالاً بين 10 تا 100درصد تغيير خواهند کرد. اگر اين را بپذيريم که اين 15 کشور بين 10 تا 100درصد احتمالاً تغيير خواهند کرد پس مي‌توانيم بگوييم که يک جغرافياي سياسي جديدي در منطقه حاکم خواهد شد و در نقطه مقابل غرب مانند دزد در حال فراري که مظلومي را گروگان مي‌گيرد، سوريه را به اين صورت مطرح کرده است. من نمي‌خواهم بگويم سوريه هيچ مشکلي ندارد، اما مي‌خواهم بگويم که حدود دو ماه پيش اوباما در يک سخنراني گفت که بشار اسد یا بايستي تغييرات را بپذيرد و یا کارش تمام است. اين بدين معني است که ما تصميم خود را گرفته‌ايم و تا جايي که بتوانيم رژيم را سوريه ساقط خواهيم کرد اما اين که مي‌توانند یا نه، موضوع ديگري است. البته غرب ادعاهاي زيايد را مطرح مي کند اما بسیاری از اوقات نمي‌تواند و نهايت مذاکره نیز مي‌کند. ضمن اينکه بشار اسد هم اصلاحات را شروع کرده است. اما اگر غرب ناتو را وارد ماجراي سوريه کند، منطقه در آتش جنگي فرو خواهد رفت و هيچ‌کس نمي‌تواند ان را جمع کند. به جرأت مي‌توان گفت اگر آنها در مورد سوريه پافشاري بيش از حد داشته باشند، جنگي را که خود از آن مي‌ترسند، در منطقه اتفاق خواهد افتاد.
درباره اينکه آيا اين تحولات را مي‌توان انقلاب خواند یا نه، فکر مي‌کنم 7 ويژگي را برشمرديم اين تحولات تا جايي که به مصر و تونس مربوط مي‌شود (چون هنوز در بقيه کشورها حکومت‌ها هستند) اين تحولات را مي‌توان انقلاب سياسي خواند ولي انقلاب اجتماعي هنوز نه. هرچند ممکن است در ادامه مسير به انقلاب اجتماعي منجر شود کما اينکه انقلابيون مصري دولت را مجبور کردند مبارک را محاکمه کند. ابتدا قرار نبود محاکمه به اين صورت رخ دهد اما آنها دولت را مجبور کردند. اين اجبار مي‌تواند ادامه پيدا کند. بنابراين مي‌توان گفت اين انقلاب‌ها سياسي هستند ولي احتمالاً‌ بتوانند به انقلاب اجتماعي منجر شوند. نکته ديگري در مورد انقلاب‌هاي رنگي که گفته شد نقش ساختار بين‌الملل در اين انقلاب‌ها خيلي قوي بود، درست است و نکته ديگر اين که  بين انقلاب‌هاي رنگي و انقلاب‌هاي مخملي تفاوت وجود دارد. ضمن اينکه من معتقدم انقلاب‌هاي رنگي اصلاً انقلاب نيستند. يعني اين انقلاب‌ها در تمام اين 7 ويژگي کمبودهايي دارند. آنها بيشتر رفرم و اصلاح هستند. مي‌دانيد که هر انقلاب رنگي در آسياي مرکزي و قفقاز شکست خورده است.
انقلاب‌هاي رنگي در کشورهايي اتفاق افتاد که پس از فروپاشی اتحاد شوروي مشکلات زيادي داشتند، راهبرد امریکا هم گسترش ناتو به شرق بود و مي‌خواست موانع احتمالي براي تک‌قطبي شدن آينده جهان را از طريق نفوذ در اين مناطق برطرف کند. لذا امریکا خواست شرایط را براي آن جهان تک قطبي و سلسله مراتبي آماده کند که البته همه اينها شکست خورد. قضيه گسترش ناتو به شرق هم پس از ماجراي اوستيا فروکش کرد. در واقع غرب، ديگر آن غرب منسجم گذشته که با اعتماد به نفس خاصي عمل مي‌کرد نيست امروزه غرب منفعل شده دارد به يک معني التماس مي‌کند. در هفته‌هاي گذشته اروپايی‌ها را ديديد.
 فضاي بين‌المللي در منطقه و حتي اروپا نشان مي‌دهد که انقلاب اسلامی ایران در اين تحولات نقش زيادي داشته است. اول اينکه انقلاب اسلامی به عنوان الگويي از استقلال، پيشرفت و فناوري مطرح است و دوم اينکه انقلاب اسلامی مسائلي مانند مسأله فلسطين را به عنوان مسأله اصلي جهان اسلام جا بيندازد که اين مسأله گروه‌هي جديدي مثل حزب‌الله، حماس و ... را با خود همراه کرده است. اينها در مقابل رژيمي که ادعا مي‌کرد ارتش پنجم دنيا است ايستاده‌اند و اين نشان‌دهنده قدرت يک گروه است که در مقابل يک دولت ايستاده است. وقتي به اينجا مي‌رسد ملت‌هاي عربي مي‌بينند دولت‌هاي ضعيف آنها که جز نکبت و سستي و ضعف و عقب‌ماندگي براي آنها به بار نياورده‌اند و لذا نقش انقلاب اسلامی در فراهم کردن اذهان در منطقه فوق‌العاده بوده است. در اينجا موضوع رسانه‌ها مطرح مي‌شود. رسانه‌هايي مانند العالم و پرس‌تي‌وي مطرح مي‌شود.

دکتر کرمي
آقاي دکتر قاسمي، با توجه به بحثي که جنابعالي در مورد جنبش‌هاي اجتماعي جدید مطرح کرديد، نسبت بين اين تحولات با جنبش‌هاي اجتماعي را چگونه تحليل مي‌کنيد؟

دکتر قاسمي
قبل از پاسخ به اين سؤال، در مقدمه‌اي کوتاه به ماهيت اين تحولات اشاره مي‌کنم. تحولات منطقه از سه زاويه مي‌توان ماهيت آن را تشخيص داد. يکي بعد اقتصادي است که از بعد اقتصادي اين تحولات سه ويژگي دارد: اين تحولات ضد بيکاري، ضد فقر و ضد تبعيض است. به خاطر همين، اينها به دنبال اشتغال‌زايي، اصلاح امور اقتصادي و افزایش وضعيت معيشتي و رفاهي و کاهش تبعيض و شکاف طبقاتي بودند. به لحاظ سياسي هم مي‌توان سه ويژگي برشمرد: ضد استبدادي، ضد صهيونيستي و ضد غربي (که البته مشترک بين همه کشورها نيست.). اما ويژگي سوم که مهم نیز هست بحث ماهيت ايدئولوژيک و فرهنگي اين تحولات است. به نظر من دو جريان عمده در اين تحولات حضور دارند: 1 جريان سکولار و بعضاً لائيک در بخش‌هايي از جامعه حضور دارند و 2. جريان اسلام گرا. البته در کشورهايي مانند ليبي و يمن جريان‌هاي قبيله‌اي هم وجود دارد. اما اينکه اسلام‌گرايان که جريان غالب هستند تا چه حد تحت تأثير انقلاب اسلامی بودند و آيا مي‌شود اين تحولات را بيداري اسلامی ناميد یا امواج دموکراسي‌خواهي هستند؟ من معتقدم تعارضي ذاتي بين دموکراسي خواهي و انقلاب اسلامی وجود ندارد. چون انقلاب اسلامی هم يک انقلاب دموکراسي خواهانه بود و کساني که تمايل دارند اين را برجسته نکنند مانند هانتينگتون که در کتاب موج سوم دموکراسي مي‌گويد انقلاب اسلامی جايگزيني يک رژيم اقتدارگرا به جاي يک رژيم اقتدارگراي ديگر بود ولي واقعيت اين است که مؤلفه‌هاي دموکراتيک بعد از انقلاب اسلامی افزایش يافت و مطالبات مردم در دو بعد اقتصادي و سياسي با يک رنگ و بو و صبغه ديني هستند. تقريباً چيزي که در انقلاب ما هم اتفاق افتاد. بنابراين من بين دموکراسي‌خواهي و اسلام‌گرايي تعارضي نمي‌بينم منتها ما دو نوع اسلام‌گرايي را در ان تحولات بايد از همديگر تفکيک کنيم که آينده تحولات اين کشورها و رژيم‌هايي که جايگزين مي‌شود متأثر از اينهاست. 1. گفتمان انقلاب اسلامی جمهوری اسلامی و 2. گفتمان اسلامی با مدل ترکيه که دکتر آصف بيات از آن به عنوان پسااسلام‌گرايي ياد مي‌کند. اين دو مدل در شکل‌دهي به آينده تحولات بسيار مؤثر است. يعني اگر مدل انقلاب اسلامی با جمهوری اسلامی اتفاق بيافتد هم در رابطه با تحولات سياسي دموکراسي‌خواهانه و هم در رابطه با غرب و اسرائيل يک سري روش‌ها و ويژگي‌هاي خاص خود را دارد. در مورد ترکيه هم همين‌طور که درباره اسرائيل تقويت روابط و حل مشکلات با رژيم صهيونيستي در دستور کار قرار خواهد گرفت و همين‌طور بار غرب. به نظر من آينده مشخص خواهد کرد که کدام مدل هست. اين دو جريان دو جريان رقيب و تقريباً هم‌وزن هستند و به مؤلفه‌‌هاي مختلفي بستگي دارد که کدام الگو جايگزين شود. يکي از آنها خودِ تحولات ایران و ترکيه خواهد بود که تأثير خواهد گذاشت. آنچه که غربي‌ها تمايل دارند و مردم به سمت آن سوق پيدا خواهند کرد بيشتر شبيه مدل ترکيه خواهد شد و احتمال جايگزيني مدل جمهوری اسلامی کمتر است.
اما در مورد سؤال، من معتقدم با توجه به اينکه هم بحث اسلام‌گرايي و هم بحث گذار به دموکراسي را بايد براي تبيين اين تحولات در نظر گرفت، من فکر مي‌کنم نظريه‌اي که بتواند اين تحولات را تبيين کند، نظريه قديمي و مورد انتقاد لرنر در مورد نوسازي است. نوسازي از نظر لرنر -که مطالعه‌اي در دهه 1950 در چند کشور خاورمیانه از جمله ایران و مصر انجام داده است- باعث يک سري تغييرات اجتماعي در جامعه مي‌شود و اين تغييرات باعث استقرار دموکراسي در آن کشورها مي‌شود. وي معتقد است 4 مؤلفه و تغيير اجتماعي در اين کشورها به وجود مي‌آيد: 1. شهر نشيني، 2. باسوادي که لازمه شهرنشيني است، 3 . افزایش رسانه‌هاي همگاني و 4. توسعه سياسي و دموکراسي. البته نقدهاي جدي به اين نظر وارد شد که اولاً اين موارد در اين کشورها اتفاق نيفتاد و ثانياً اين که صرف شکل‌گيري اين عوامل منجر به دموکراسي الزاماً نمي‌شود. من معتقدم اگر اين شاخص‌ها (شهر نشيني، باسوادي و ...) افزایش يابد حداقل تمايل به دموکراسي افزایش مي‌يابد. سؤالي را لرنر مطرح مي‌کند که مهم است. مي‌گويد نوسازي که اتفاق افتاد اين تحولات به چه سمتي، با چه سرعتي و توسط چه کساني اتفاق خواهد افتاد. جواب لرنر جالب است. مي‌گويد: اين تحولات توسط مردان جوان باسواد غير کشاورز اتفاق مي‌افتد. (يعني مرد، شهرنشين، باسواد، جوان) آچه که در کشورهاي عربي اتفاق افتاد بر اساس اين چند شاخص و آماري که من استخراج کردم، مثلاً در مورد شهر نشيني در تونس 67%‌شهر نشيني، بحرين 89%، ليبي که البته شرايطش فرق مي‌کند 78%، فقط يمن 32%. باسوادي در تونس 75% در تونس 85%، در سوريه 80%، بحرين 89%، در ليبي 78% و در يمن 50%. در موضوع جواني جمعيت در تونس 28% جمعيت جوان (15 تا 29 سال) هستند. در مصر 29%، سوريه 29%،‌بحرين 32%، ليبي 40% و يمن 25%. مي‌خواهم بگويم اين مؤلفه‌ها چگونه رشد پيدا کرده است. در موضوع دسترسي به رسانه‌هاي جمعي و به طور خاص اينترنت در تونس 35%، در سوريه 25% در مصر 10% (کم بوده که البته در اين تحولات زياد شد)، ليبي 4%، يمن 12%. مي‌خواهم بگويم اين شاخص‌ها گرايش به دموکراسي‌خواهي، توسعه سياسي، مشارکت سياسي را افزایش داده است. طبقه‌اي هم که براي تحول پيشگام شده، طبقه جواني بوده است که باسواد است، انگيزه دارد و از آن طرف فضاي سياسي کاملاً بسته است، فضاي معيشتي کاملاً خراب است، هيچ پاسخ مثبتي هم از ساختار حاکم نمي‌بيند. مي‌خواهم بگويم اين جنبش اجتماع
برچسب: ،
ادامه مطلب

امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۲ اسفند ۱۳۹۱ساعت: ۰۷:۲۶:۰۳ توسط:بيا تو ايراني - سايت تفريحي ايرانيان موضوع:

سناریوی دانشمندان درباره مواجهه احتمالی ایران و آمریکا

 

دیپلماسی - فدراسیون دانشمندان آمریکا در پژوهشی 6 سناریو از مواجهه ایران و آمریکا را در نظر گرفته و هزینه‌های هرکدام را برآورد کرده است.

به گزارش خبرآنلاین در این گزارش با برآورد میزان هزینه های اقتصادی ناشی از اقدامات احتمالی تحریمی یا نظامی آمریکا علیه ایران نوشته است که این هزینه در کمینه ترین حالت از 64 میلیارد دلار تا بیشینه ترین سناریو که ممکن است تا 1700 میلیارد دلار خسارت به همراه داشته باشد در نوسان است.

(برای دیدن تصاویر در ابعاد بزرگتر روی آن‌ها کلیک کنید)

1- افزایش فشار: در این سناریو آمریکا به سمت تحریم کامل بانک مرکزی ایران و مجازات شرکت ها و دولت هایی که به بانک مرکزی معامله می کنند حرکت می‌کنند‌. هزینه این سناریو بر اقتصاد جهانی 64 میلیارد دلار برآورده شده است.

 

2- محاصره دریایی ایران و بستن تنگه هرمز: در این سناریو ایران محاصره دریایی می شود و از فروش نفت آن به هر خریدار بین المللی جلوگیری می شود. هزینه این سناریو بر اقتصاد جهانی 325 میلیارد دلار برآورد می شود.

 

3- بمباران ناگهانی به اهداف از پیش تعیین شده: در این سناریو حملاتی محدود و هدفمند علیه تاسیسات هسته ای و برخی مراکز نظامی ایران انجام می شود. هزینه این سناریو بر اقتصاد جهانی 713 میلیارد دلار برآورد می شود.

 

4- بمباران همه جانبه ایران: در این سناریو آمریکا نه تنها به دنبال نابودی تاسیسات هسته ای است بلکه توان ایران برای واکنش و حمله به منافع آمریکا در منطقه را نیز هدف می گیرد. هزینه این اقدام نظامی برای اقتصاد جهانی 1200 میلیارد دلار برآورد می شود.

 

5- تهاجم تمام عیار: در این سناریو اقتصاد جهانی متحمل 1700 میلیارد دلار هزینه خواهد شد.

 

6- تنش زدایی و رسیدن به تفاهم: اقتصاد جهانی از این مساله 60 میلیارد دلار منتفع خواهد شد.

 

مقایسه کلی سناریوها

 

ترجمه : سید صادق روحانی

منبع: وبسایت فدراسیون دانشمندان آمریکا

 

http://www.fas.org/_docs/2012_Iran_and_Global_Economy.pdf

http://www.khabaronline.ir/detail/258540/politics/diplomacy

 

2012_Iran_and_Global_Economy.pdf


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۲ اسفند ۱۳۹۱ساعت: ۰۷:۲۶:۰۳ توسط:بيا تو ايراني - سايت تفريحي ايرانيان موضوع:

- جنبش های اسلامی و فرآیند جهانی شدن



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۲ اسفند ۱۳۹۱ساعت: ۰۷:۲۶:۰۳ توسط:بيا تو ايراني - سايت تفريحي ايرانيان موضوع:

The greatest discovery of all time is...

 The greatest discovery of all time is that 

 a person can change his future by merely changing his attitude.

 < Oprah Winfrey >



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۲ اسفند ۱۳۹۱ساعت: ۰۷:۲۵:۵۹ توسط:بيا تو ايراني - سايت تفريحي ايرانيان موضوع:

Donald Duck

 Q:What mouse walks on two legs?

 (everyone knows the answer)

 

 A: Mickey Mouse.

 



 Q: What duck walks on two legs?

 (everyone knows the answer)

 

 A: Dont be stupid, all ducks walk on two legs!

 < anonymous >


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۲ اسفند ۱۳۹۱ساعت: ۰۷:۲۵:۵۹ توسط:بيا تو ايراني - سايت تفريحي ايرانيان موضوع:

friend or foe?

 when it's obfuscated and you don't know who he/she is, ask them a sign.

 the friend always gets what you mean and gives it to you.

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۲ اسفند ۱۳۹۱ساعت: ۰۷:۲۵:۵۹ توسط:بيا تو ايراني - سايت تفريحي ايرانيان موضوع:

human nature

 boys make you think they love you when they don't,

 girls make you think they don't love you when they do!

 < anonymous >

 

برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۲ اسفند ۱۳۹۱ساعت: ۰۷:۲۵:۵۹ توسط:بيا تو ايراني - سايت تفريحي ايرانيان موضوع:

work in progress!

 I dreamed last night

 I was dead

 they were digging my grave

 some were crying, some laughing

 I had no feelings for me

 my wishes were standing there

 but nobody could see them

 none of them was came true

 they were ready to lie in the grave with me

 but the grave was too small for all of us

 it was painful, the undertaker had to take me out

 it was like he could see my wishes

 he turned his face to me

 OMG! he was me!

  


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۲ اسفند ۱۳۹۱ساعت: ۰۷:۲۵:۵۹ توسط:بيا تو ايراني - سايت تفريحي ايرانيان موضوع:

dreams!

 dreams aren't those that we have when we're asleep,

 dreams are those that don't let us sleep till they're fulfilled!

 < anonymous >

 


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۲ اسفند ۱۳۹۱ساعت: ۰۷:۲۵:۵۹ توسط:بيا تو ايراني - سايت تفريحي ايرانيان موضوع:

Dear Santa

 Dear Santa,

 We want it all!!!

 


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۲ اسفند ۱۳۹۱ساعت: ۰۷:۲۵:۵۹ توسط:بيا تو ايراني - سايت تفريحي ايرانيان موضوع: